
یاد رخت می شود باعث ویرانیمبی تو که عمرم گذشت کاش بمیرانیمدست گدایان نشد همقدم پای شاهخاک در کوی توست ملک سلیمانیمدوش طبیبم بگفت راه علاجی نماندچون که ز حدش گذشت رنگ پریشانیمدر چمن نوبهار وقت سحر می سرودبلبل خوش خوان شب نغمه ی حیرانیمصورت زیبای تو وام ده شعر ماستوصف گل روی تو مصرع پایانیم.#رجب_رخ_فرد + نوشته شده در جمعه هفتم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 21:26 توسط رجب رخ فرد | بخوانید...
ادامه مطلب
مهر رابا مهربانی بگذرانیم...
ادامه مطلب