یاد رخت می شود باعث ویرانیم
بی تو که عمرم گذشت کاش بمیرانیم
دست گدایان نشد همقدم پای شاه
خاک در کوی توست ملک سلیمانیم
دوش طبیبم بگفت راه علاجی نماند
چون که ز حدش گذشت رنگ پریشانیم
در چمن نوبهار وقت سحر می سرود
بلبل خوش خوان شب نغمه ی حیرانیم
صورت زیبای تو وام ده شعر ماست
وصف گل روی تو مصرع پایانیم.
#رجب_رخ_فرد
برچسب:
نویسنده: هستی کریمی